همونی که...
ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ خرداد ،۱۳۸۸  

همدم غم شبونه
خرس صورتی می‌دونه
بی قرارتم
خواب می‌بینم در کنارتم
بارون اشک در بهارتم...

عکس تو تو قاب قلبمه
یاد تو همیشه با منه
خوشه خوشه‌های خاطره
توی دشت دل یه خرمنه

عزیز دلک... نازی خوشگلک
گنجیشگ دلت... می‌زنه پرک
کاسه‌ی دلم... ورداشته ترک

یک امشب نباشی دلتنگک
بی‌غصه... خوش و شوخ و شنگک
شمع و گل شیرینی رنگینگ
تولد نازی مبارک

این شعر رو محمد رضا فروتن توی فیلم شب یلدا می‌خوند... نمی‌دونم غمش بیشتره یا شادیش... اما حسش رو دوست دارم...

همونی که خودت می‌دونی...


کلمات کلیدی:
 
می‌شینم
ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸۸  

می‌شینم انقدر گریه می‌کنم که لجت بگیره از اینکه این بنده‌ات این همه اشک رو از کجا آورده...

می‌شینم انقدر اخم می‌کنم... که بمونی این بنده‌ات گره به این کوری رو از کی یاد گرفته...

می‌شینم انقدر بغض می‌کنم... که بمونی این بنده‌ات قفس به این محکمی رو از کجا آورده و توی سینه‌اش گذاشته...

می‌شینم.. انقدر می‌شینم بست... که بمونی چرا فراموش کردی برای این بنده‌ات پای رفتن بذاری...

بیا و خدایی کن... دستم به دامنت...


کلمات کلیدی:
 
بالله که شهر بی تو مرا حبس می‌شود
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ خرداد ،۱۳۸۸  

به تو فکر می‌کنم...
به تو فکر می‌کنم...
به تو فکر می‌کنم...

خدایا گر بهت بگن که همین امروز رو مهلت داری چی؟ هیچ فکر کردی این همه بنده سرگردان و ملتمس را چه طور جواب دهی؟


کلمات کلیدی:
 
شاعر شعرهای من
ساعت ۱:٢٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ خرداد ،۱۳۸۸  


تو شاعر شعرهای منی
من سالهاست از تو می‌گویم...

فقط ای کاش
بار دلتنگی‌ات
چمدان چرخ‌دار بود...


کلمات کلیدی:
 
حق
ساعت ۸:٤٩ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٦ اردیبهشت ،۱۳۸۸  

 

و ان الموت حق و ان ناکرا و نکیرا حق و اشهد ان النشر حق و البعث حق و ان الصراط حق و المرصاد حق و المیزان حق و الحشر حق و الحساب حق و الجنه حق و النار حق و الوعد و الوعید بما حق...

 

و همانا مرگ حق است و ناکر و نکیر (دو فرشته سؤ ال قبر) حق است و گواهى دهم که زنده شدن پس از مرگ حق است و برانگیخته شده حق است و صراط حق است و مرصاد (کمینگاه) حق است و میزان حق است و حشر (در قیامت) حق است و حساب حق است و بهشت و دوزخ حق است...

 

و ما تکرار می‌کنیم که آنچه می‌دهی، آنچه بر ما می‌گذرد و آنچه می‌ستانی حق است و تو نیک می‌دانی که ما بنده‌تر از آنیم که بدانیم «عین الطاف است ساقی آنچه ریخت» و ما بنده‌تر از آنیم که چنگ نزنیم به ریسمان چراها و استغاثه‌ها... و ما بنده‌تر از آنیم که سر فرود آریم بر هر آنچه حق است...

ـ در گلستان یا چو نیلوفر در آبت دیدمی... کاشکی خوابم گرفتی تا به خوابت دیدمی... نیلوفر... دوست خواهرم... دیروز بعد از یک دوره طولانی مدت مریضی فوت شد... خدایا خودت رحمتش کن... 

 


کلمات کلیدی:
 
فاتحه مع الصلوات
ساعت ۱٠:٠٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳۸۸  

این وبلاگ هم مثل صاحبش تا اطلاع ثانوی تعطیل است!
(فاتحه‌ای نثار روح این مرحومه (یعنی من) بفرمایید... بلکه آرامشی نصیب ما شود)... 


کلمات کلیدی:
 
دلم می‌خواد
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ فروردین ،۱۳۸۸  


دلم‌ می‌خواد دستم رو بزنم زیر چونه‌ام... بشینم نگاهت کنم... و تو مثل امروز... درست مثل همین امروز فقط... صمیمی و خوشحال و مهربون... باهام حرف بزنی... برام حرف بزنی... و من گوش بدم... تا آخر عمرم گوش بدم... تا ابد گوش بدم... دلم می‌خواد... دلم تنگه... دلم گرفته و دلم می‌خواد... می‌خواد... می‌خواد... برای من حرف بزن...

 

 


کلمات کلیدی:
 
پینه‌دوز
ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸۸  


دیشب که داشتم زیر پتو کتاب می‌خوندم... یکهو دیدم یه پینه‌دوز کوچولوی خال‌خالی داره روی پتوم راه می‌ره... انگار هزار سال گذشته از اون وقت‌هایی که کاهو و سبزی پاک نکرده می‌خریدیم و توش پینه‌دوز بود... ما بچه بودیم و پینه‌دوزها رو می‌گرفتیم و باهاشون بازی می‌کردیم.. چقدر پینه‌دوزها باحوصله بودن که از روی دست بچه‌گی‌مون پر نمی‌زدن که برن و ما رو کلی سرگرم می‌کردن... دیشبم با آقای پینه‌دوز کلی بازی کردم.. کلی روی انگشتهام قدم زد و دور دستم چرخید... انگار که یکی دست آدم رو قلقلک بده هی با پاهای کوچولوش دستمو قلقلک داد... آخر سر پرید و یکم دور چراغ گشت و بعد هم از پنجره‌ رفت بیرون... 

خدایا... بازم باید بگم چقدر دوستت دارم؟!


کلمات کلیدی:
 
عشق و آتش
ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ،۱۳۸۸  


اینجا از آتش عشق می‌سوزم و حسرت
آنجا در آتش گناه و غفلت


کلمات کلیدی:
 
ترس
ساعت ٢:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸۸  


تو از عشق ترسیدی و من

در قربانگاه ترس تو جان دادم...


کلمات کلیدی: